ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 |
8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 |
15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 |
22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 |
29 | 30 | 31 |
اشعــار و زندگی نــامه آخر ماه صفر
ختم رُسُل به سوی جنان میکند سفر / جان جهانیان ز جهان میکند سفر
ریزید خون ز دیده که در آخر صفر / کز پیکر وجود، روان میکند سفر
رحلت نبی رحمت تسلیت باد
.
.
.
لحظه های آخر پیغمبر است
روح هستی درمیان بستر است
اشک اوازبی کسی حیدر است
قصه نامردی ومیخ در است
قطره قطره اشک او داردسخن
ازدل ولبهای پرخون حسن
در نگاه آخرش راز مگوست
حرفها ازبوسه زیر گلوست. ایام شهادت خاتم الانبیا حضرت رسول الله محمد بن
عبدالله صلى الله و علیه و آله و حضرت امام حسن مجتبى علیه السلام را تسلیت
عرض مى نمایم ، التماس دعا
.
.
.
آه و واویلا، که چشمان پیمبر بسته شد
باب وحی و خانۀ زهرای اطهر بسته شد
دست فتنه، باز شد بازوی حیدر بسته شد
هم عزای مصطفی، هم غربت شیرخداست . . .
.
.
.
دریغا که روح دعا، رفت در خاک / گرفتند از ما روان دعا را
به سوگ محمّد، بگریید، یاران / که زهرا ببیند، سرشک شما را . . .
.
.
.
یا رسول الله
مثل تو دیگر در پهنه زمین تکرار نخواهد شد
اما با تکرار صلوات بر تو، نور حضورت را در قلب خود احساس مى کنیم . . .
.
.
.
جان جهان ز پیکر هستی جدا شده
خاموش، شمع محفل نورالهدی شده
ملک خداست غرق در اندوه و اضطراب
واویلتا عزای رسول خدا شده
.
.
.
باور کنید قامت حیدر خمیده است
رنگ از عذار حضرت زهرا پریده است
باور کنید بغض حسن مانده در گلو
خونِ دل حسین به صورت چکیده است . . .
.
.
.
گفتم که عمر ماه صفر رو به آخر است / دیدم شروع محشر کبرای دیگر است
گردون شده سیاه و فضا پر زدود و آه / تاریک تر ز عرصه تاریک محشر است . . .
.
.
.
مهرت به کائنات برابر نمی شود / داغی ز ماتم تو فزونتر نمی شود
از داغ جانگداز تو ای گوهر وجود / سنگ است هر دلی که مکدر نمی شود . . .
.
.
.
ای امت رسول، قیامت بپا کنید/ لبریز، جام دیده ز اشک عزا کنید
در ماتم پیمبر و تنهایی علی / باید برای حضرت زهرا دعا کنید . . .
.
.
.
آه و واویلتا محشر کبری شده/ روز تنهایی حیدر و زهرا شده
حضرت فاطمه دارد این زمزمه/ السلام علیک، یا رسول الله
کسی قدم به حرم بی مدد نخواهد زد دم از صفات رضا بی احد نخواهد زد
قلب مؤمن این حقیقت را گواهی می دهد لطف حق مارا نجات از رو سیاهی می دهد
سعی کن زائر دلخسته این درگردی در یم رحمت حق پاک و مطهر گردی
خواهی اگر ای دل که شود مشکلت آسان در برزخ و در حشر نباشی تو هراسان
بگشای به درگاه رضا دست گدایی بنشین به در خانه ی سلطان خراسان
.
.
.
من دست خالی آمدم ، دست من و دامان تو
سرتا به پا درد و غمم، درد من و درمان تو
تو هر چه خوبی من بدم ، بیهوده بر هر در زدم
آخر به این در آمدم ،باشم کنار خوان تو
من از هر دررانده ام ، من رانده ی وامانده ام
یا خوانده یا نا خوانده ام ،اکنون منم مهمان تو
پای من از ره خسته شد، بال و پرم بشکسته شد
هر در به رویم بسته شد، جز درگه احسان تو
گفتم منم در می زنم ،گفتی به تو سر می زنم
من هم مکرر می زنم ،کو عهد و کو پیمان تو؟
سوی تو رو آورده ام، ای خم سبو آورده ام
من آبرو آورده ام، کو لطف بی پایان تو؟
حال من گوشه نشین، با گوشه ی چشمی ببین
جز سایه ی پر مهرتان، جایی ندارم جان تو
من خدمتی ننموده ام، دانم بسی آلوده ام
اما به عمری بوده ام، چون خار در بستان تو
***حاج علی انسانی***
.
.
.
یک نفر عاشقانه می آمد، نفس کوچه ها معطر بود
روی گلدسته ها اذان می ریخت ، زائری در افق شناور بود
چند متری جلوتر آمد و بعد، رو به روی سپیده زانو زد
در مقام ((رضا)) گرفت آرام ، ((شاهدِ)) ایستگاه آخر بود
چشمهایش به سمت در چرخید ، با نگاه غریب گفت آقا
اشک او دانه دانه می غلطید ، صاف و ساده شبیه مرمر بود
دست و پایش هنوز می لرزید ،حس او را کسی نمی فهمید
گنبد زردو صحن گوهرشاد.، محو دارالشفای خاور بود
گفت آقا غریبه ام اینجا ، جان فرزند و مادرت زهرا
زخم انگور داشت چشمانش ، رنگ و رویش شبیه ساغر بود
از غریبی ِ ضامن آهو، بغض هفت آسمان ترک برداشت
نم نمک قطره قطره می بارید ، چهره ی آسمان مکدر بود
چشمهای زمین به سوز آمد ، پشت افلاک ،از غمش خم شد
آنچه بر روزگار آمد از ، فهم و اداراک ها فراتر بود
سالگرد شهادت آقا، پا برهنه نجیب و دریا زاد
روبه دروازه های مشرق و نور، موجهایی پر از کبوتر بود
***سید مهدی نژاد هاشمی**
التماس دعا